چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۷ ه‍.ش.

شجره نامه ی فیض

نوشته ای از جان مک آرتور

آیا تا به حال در ستایش روزانه ی خود در شجره نامه ی کتاب مقدس تفکر کرده اید؟ شاید کمی عجیب به نظر بیاید، اما اگر در این زمینه تلاش کرده باشید، فکر می کنم با کمال خوشحالی از آنچه می یابید متعجب خواهید شد.
به طور خاص در شجره نامه ی عیسی آنطور که متی آن را شرح داده تامل کنید. آن بیشتر از آن که اجداد عیسی را به ما معرفی کند و نگاهی گذرا بر فیض خداوند در سراسر تاریخ رستگاری است.
متی از ما می خواهد ببینیم که عیسی ، پادشاه اسراییل ، شباهتی به پادشاهان زمینی ندارد. او پادشاه فیض است و این چیزی است که پیشینه ی او به ما نشان می دهد. مردمی که خدا انتخاب کرد تا دودمان عیسی باشند فیض بی انتهای او را آشکار می کند که به هر گناهکاری امید می بخشد. من می خواهم با نگاهی به شجره نامه ی انجیل متی 1:1-17 منظورم را روشن تر بیان کنم. برای این منظور بیشتر از نگاه تاریخی از دید منطقی به آن می پردازم تا چهار مثال کلیدی از فیض خداوند را به شما نشان دهم.

- یک زن
یقوب پدر یوسف همسر مریم بود که عیسی ملقب به مسیح از او به دنیا آمد( 1: 16 ).
درباره ی مریم ، خدا فیض خود را اینگونه نشان میدهد: او را انتخاب میکند تا مادر مسیح پادشاه باشد. همچنین از نسل سلطنتی داود ، زیرا مریم یک شخص معمولی بود ، یک زن جوان و گمنام. بر خلاف ادعای بارداری معصومانه ی او که بدون ارتکاب به گناه برای او مقدور شد ، مریم نیز همچون همه ی نسل بشر گناهکار بود. او در آغاز نیایش خود گفت: جان من خداوند را می ستاید و روحم در نجات دهنده ام خدا به وجد می آید ( لوقا 1: 46- 47). هر تعلیمی که او را از نجات یافتگان توسط فیض متعال معرفی کند کاملاً بر خلاف کتاب مقدس است. مریم فیض را دریافت کرد ، به میزانی بسیار زیاد و سخاوتمندانه. خدا او را انتخاب کرد تا مادر نجات دهنده باشد کسی که آمده تا کفاره گناهان او شود. مادر نجات دهنده بودن افتخار و امتیاز بزرگی بود و مریم این را می دانست ( لوقا 2: 19).

- دو مرد
شجره نامه ی عیسی مسیح ، پسر داود ، پسر ابراهیم ( متی 1: 1). همچنین داود مردی است که دلی بزای خدا داشت (اعمال 13: 22) ، او بدلیل گناه ناگوارش گناهکار بود. او با "بتشبع" مرتکب زنا شد و سپس تلاش کرد گناه خود را با قتل خیانت آمیز شوهر اوبپوشاند. تعدد زوجات داود و ضعف او در انجام وظایف پدری نتایج غم انگیزی برای زندگی خانوادگی او پدید آورد. وقتی پسرش امنون خواهر ناتنی خود تامار را دزدید او هیچ کاری نکرد (2سموییل 13: 1- 22). این فروگذاری باعث وقایعی شد که سالهای پایانی زندگی داود را سیاه کرد. برادر تامار ، ابشالوم ، امون را کشت، تخت داود را ا او ربود ، و مرتکب اعمال شنیعی با زنان داود شد.
ابراهیم نیز که پدر همه ی ایماندارانخطاب شده است (رومیان 4: 11) ، به جای اعتماد به خداوند ، به شدت از خود ترس و جبونی نشان داده است. دو پادشاه بت پرست مختلف ساراهمسر او را نزد خود بردند. چرا؟ ابراهیم به ایشان گفب که او خواهرش است (پیداش 12: 11-19 و 20: 1-18). او در محبت و حمایت از سارا دچار نقصان گشت و باعث شرمندگی او ، خودش وخدایی که از وی دعوت کرده بود به او اعتماد کند شد .
داود و ابراهیم هم درست مثل من و شما گناهکار بودند. با اینحال خدا او را پدر قوم برگزیده ی خود ، اسراییل ،قرار می دهد که مسیح باید از میان ایشان برخیزد. همچنین او داود را پدر سلسله پادشاهی خود قرار می دهد که مسیح باید از میان ایشان برخیزد. عیسی از نظر نسل پادشاهی فرزند داود و از نظر نژادی فرزند ابراهیم محسوب می شود. خدا به هر دو نفر ایشان برکت دهد.او ایشان را در زندگیشان کامیاب گرداند، آنها را از دودمان کسی قرار داد که بر غم و شرم از گناه غلبه کرده است- یعنی عیسی مسیح، فرزند داود ، فرزند ابراهیم.

- سه دوره
بدین قرار از ابراهیم تا داود بر روی هم چهارده نسل و از داود تا زمان تبعید یهودیان به بابل ، چهارده نسل و از زمان تبعید تا زمان مسیح چهارده نسل بودند (متی 1: 17).
شرح متی سه دوره از تاریخ اسراییل را نشان میدهد که فیض خدا بسیار فراوان بر همه کس بود. دوره اول از ابراهیم تا داود پدر سالاری بود ، از موسی تا یوشع و داوران که شامل سرگردانی ، بردگی ، رهایی ، عهد خدا با انسان ، عطای قانون خدا ، غلبه و پیروزی است. دومین دوره از داود تا اسارت در بابل معرف سلطنت است.داود ، یهوشافات ، حزقیال ، یوشیا تنها پادشاهانی بودند که طبق اراده خدا عمل کردند و بقیه اسراییل را از خدا دور کرده به سوی بدبختی سوق دادند. این دوره تقریباً بدون وقفه دوره ی عدم پذیرش ، فساد ، ارتداد و مصیبت بود. شامل شکست ، پیروزی ، تبعید ، ویرانی اورشلیم و معبد.
دوره سوم "از تبعید در بابل تا زمان مسیح" پر بود از گرفتاری ، تبعید ، نا امیدی و روز شماری. آن دوره ی تیرگی و گمنامی و "سال های سیاه اسراییل" بود.
این سه دوره شجره نامه ی ملی عیسی هستند ، تاریخی مخلوط از شکوه و تاثر ، قهرمانی و رسوایی ، شهرت و گمنامی. وقتی عیسی به عنوان "مسیح" وارد تاریخ اسراییل شد ، او را نپذیرفته و مصلوبش می کنند. اما هنوز خداوند اسراییل را با وجود تمرد و ناشایستگی اش برای آن فیض بی کران ، قوم خود می داند.

چهارم رانده شده
یهودا پدر فارص زارح بود و مادرشان تامار نام داشت. فارص پدر حصرون و حصرون پدر رام ، رام پدر عمیناداب ، عمیناداب پدر نحشون و نحشون پدر سلمون بود. سلمون پدر بوعز بود. مادر بوعز راحاب نام داشت. بوعز پدر عوبید بود و مادر عوبید روت نام داشت. عوبید پدر یسای بود. یسای پدر داود پادشاه ، و داود پدر سلیمان بود. مادر سلیمان پیشتر زن اوریا بود(متی 1: 3-6).
شجره نامه نویسی متی همچنین فیض خدا در انتخاب چهار رانده شده در تبار مسیح را نشان می دهد. در یک شجره نامه که توسط نسل مرد منتقل می شود ، وجود این زنان مثال روشنی از فیض خدا است. اولین رانده شده تامار است ، عروس کنعانیِ یهودا. او در باب 38 پیدایش با ارتکاب به فریب و زنا رسوا شد و وقتی به هیچ طریقی نتوانست صاحب بچه شود مرتکب زنای با محارم شد. تامار خود را به شکل زنی فاحشه درآورد و با فریب دادن یهودا با او همبستر شد. از این رابطه صاحب پسران دوقلویی شد ، فارص و زارح ، و بدین ترتیب تامار و پسرش فارص به یهودا و نسل مسیح پیوستند. در جواب فریب و هرزگی ، فیض خدا شامل آن سه نفر نالایق و یک هرزه ی نا مید و نیرنگ بازِ بیگانه شد.
دومین رانده شده نیز یک زن بیگانه بود، اما او زندگی خود را صرف هرزگی کرده بود. راحاب هیچ مقیاسی از فضیلت نداشت، اما ایمان خود را بر خدای اسراییل قرار داد و آن را با حمایت از دو مرد که یوشع برای جاسوسی به آن شهر فرستاده بود ، نشان داد. وقتی اریحا نابود شد خداوند زندگی او و خانواده اش را حفظ کرد(یوشع 2:1-21 و6: 22-25) و او را وارد سلسله ی مسیح کرد. او همسر سلمون و مادر بوعز(درستکار) جد بزرگ داود شد.
روت ، همسر بوعز، سومین رانده شده بود. از آنجا که او یک موآبی و رسماً بیگانه بود حق نداشت با یک اسراییلی ازدواج کند. فیض خدا او را به خانواده ی اسراییل و بواسطه ی بوعز به خانواده ی سلطنتی وارد کرد. او مادر بزرگ داود پادشاه بزرگ اسراییل شد.
چهارمین رانده شده بتشبع بود. او به واسطه ی زنا با داود وارد سلسله ی مسیح شد. فرزند بدنیا آمده از این رابطه در کودکی مرد ، اما فرزند بعدی که او بدنیا آورد سلیمان بود(2سموییل 11: 1-27و 12: 14و24)، موفق در بدست آوردن تخت داود و ادامه دهنده ی نسل مسیح. یک بار دیگر با فیض خدا بیتشبع همسر داود شد ، مادر سلیمان و از دودمان مسیح.
امیدوارم بتوانید ببینید که در شجره نامه ی مسیح نام های قدیمیِ فراوانی دیده می شود حتی بیشتر از اجداد زمینی او. این شهادت زیبایی است از فیض خدا و ماموریت فرزندش، عیسی مسیح. او دوست حقیقیِ گناهکاران است کسی که نه برای دعوت از پارسایان بلکه برای دعوت از گناهکاران آمد(متی9: 13).
آمین.

ترجمه از مصطفی و مهیار

جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ه‍.ش.

كلاس جبراني روز پنطيكاست


بنام خداوند زنده
"كلاس جبراني روز پنطيكاست"





از زمانيكه به خداوندم ايمان آوردم و با تمام قلب و جانم او را احساس كردم ، دانستم كه بدون او زندگي برايم معني ندارد او هر روزه درس تازه اي به من آموخته و در تمام روزهاي حيات تازه من اوهمراه من بوده است و همچون آموزگاري دلسوز و مهربان ولي جدي در كنارم بوده ، هر آنچه را تعليم داد مرا در تمرين و تجربه اي قرار داد تا بدانم آيا واقعاً شاگردي زيرك بودم يا تنها زيرك نما بوده ام ؟
خداي من هميشه همراه من بوده و هيچ گاه چشم از من بر نداشته اما گاهي براي آزمايش دانسته هايم مرا روانه كلاسهاي غير حضوري كرده تا خودم به تنهائي خود را آزمايش كنم ، چرا كه او خداي دانائي هاست و آگاه و واقف به همه چيز ، پس اگر در آزمايش هستيم تنها دليلش اين است كه ما را از درجه ايمان و آموخته هاي خود آگاه سازد نه اينكه خداي خود را آگاه از وجود مان كنيم.

اگر به زندگي دنيوي متمركز شويم خواهيم ديد كه هر دانشجوئي بايد در پايان دوره تحصيلي خود يك تز يا پايان نامه اي را آماده و تحويل استاد كند، من نيز در پايان هر آنچه از خداوندم ياد گرفتم مي بايست يك پايان نامه اي تنظيم كنم كه آغازي باشد براي درسي نو .

مدتي بود كه ديگر مطلبي را به روي كاغذ نمي آوردم تا براي خدمت به خداي پدر در اختيار ديگران قرار دهم و اين غمي بود كه همچون باري سنگين قلب عاشقم را به درد مي آورد ، هميشه در پي چرا هائي بودم كه نمي توانستم جواب آنها را بيابم ، پس در روز نزول روح القدس خداوند با خداي خودم با استاد خودم عيسي خلوت كرده و جواب تمام اين چراههاي انباشته را يافتم.
چرا هائي كه در پي خستگي و جراحات ديگران در من پديد آمده بود ، مني كه عاشقانه مسيح خداوند را دوست داشته و دارم ، مني كه قلبم هميشه در خون مسيح رها شده و از او براي پاك كردن قلبم كمك مي خواهم ، مني كه شهادت مي دهم بدون او هيچ هستم ، مني كه نفسهايم براي اوست ،در آخر يافتم كه هنوز ذره اي بسيار ريز كه ممكن است آنقدر كوچك و ميكروسكپي باشد كه به چشم نيايد ذره اي كه بعلت نا آگاهي از آن در حضور خداوندم نبردم البته او آگاه از تمام ذرات وجود ماست ، و آن زمان بود كه چشماي پليد شيطان آن راديده و باعث خستگي و ناراحتي دختر كوچك خداوند شد .

"ولي در همين لحظه به تو اي شيطان نهيب مي زنم و در نام مسيح چشمان تو را كور مي كنم ، دستانت را كوتاه و فكرت را باطل مي كنم و مي گويم و شهادت مي دهم كه تمام وجودم از آن مسيح است و به او تعلق دارد ، تو هيچ حقي بر من نداري و نخواهي داشت .
در نام قدوس پدرم طلبيدم ، آمين."
بايد بگويم درس اعتماد كردن به خداوند را كاملاً آموخته ام ، و نتايج عملي آنرا بارها و بارها ديده ام اما برايم پبش آمد زماني كه آنقدر مضطرب بودم كه فراموش كردم و من هم مانند مردم دنيا با چشمان خود به روزگار نگاه كردم .
اگر عاشق مسيح هستم چرا بايد به چشمان ناتوان خود اعتماد كنم، چشماني كه بارها و بارها ديده آنچه را كه نبايد مي ديد ولي در س اعتماد به خدا به من آموخته بود كه ياد بگيرم آنچه را كه همه نمي بينيند را ببينم ، "خدايا شكرت كه چشمانم را باز كردي تا تو را بار ديگر ببينم ، مي خواهم توبه كنم ، توبه از اينكه چشمان قلبم را بستم و با چشمان دنيويم روزگارم را بر انداز كردم."

" خدايا تو را دوست دارم ، زندگيم را به دستان تو مي سپارم و ديگر نمي خواهم با چشمان دنيويم روز گارم را بر انداز كنم ، دستان مقدست را مي بوسم چرا كه چشمانم را لمس كرد و بينائي مجدد به من داد تا زيبائي وجودت ، عظمت حضورت را ببينم.خدايا شكرت مي كنم هر روزه با روحا لقدست روحم را تازه ساز و چشمانم را باز كن تا ببينم قدرتت را و فقط و فقط آنچه را كه برايم مقدر كردي را ديده و بپذيرم.

در س اعتماد به خدا به من آموخته بود تا به آنچه مي شنوم اجازه ندهم تا باورهايم را تغيير دهد بلكه آنچه را كه روح خداوندم به من ديكته مي كند را شنديده و سرمايه زندگيم قرار دهم ولي من به خاطر نا آگاهي از آن ذره ميكروسكپي به گوشهايم اجازه دادم تا هر كلامي را بشنود ، نداي درونم را كه صداي خداوندم بود و فرياد مي زد " فرزند ترسان نباش من با تو هستم اگر براي پدرانت درهاي رحمت را گشودم براي تو نيز باز خواهم كرد ، "
آيا من فرزند خداوندم نيستم آيا او براي من بالاي صليب نرفت؟ پس چرا آنقدر بي ايمان شدم كه صدايش را تشخيص ندادم ؟ چراگوشهايم را بستم و صداي نفسهاي او را نشنيدم؟

مي خواهم توبه كنم ، توبه از اينكه چرا گوشهايم را بستم ؟
" خداوندا مرا ببخش با وجود اينكه صداي تو دالنگيز است ، صداي تو راه را به من نشان مي دهد ، صداي تو بايد و نبايد روحم را تعين مي كند اما آنرا نشنيدم ، مرا ببخش، ببخش از اينكه تو را رنجاندم و منتظرت گذاشتم ، ببخش اگر تو را نااميد كردم ، خدايا ببخش اگر فريادت را نشنيدم و باعث شدم تا اشك در چشمان نافذت جمع شود.
در نام قدوس خداوندم به گوشهايم دستور مي دهم كه از اين به بعد فقط و فقط صداي خداوندم را شنديده وتنها در مقابل صداي او نداي او و نفس او عكس العمل نشان دهند .
در نام قدوس خداوندم طلبيدم آمين."

بار ها و بارها درس گذشت را به من آموخته بود ، ياد گرفته بودم مي دانم كه در بسياري از موارد توانسته بودم همچون او رفتار كنم ، او به من ياد داده بود هر گاه ترسان و هراسان مي شدم هرگاه مرا مورد آزار و اذيت قرار مي دادند به او نگاه كنم به رنجي كه او براي من تحمل كرده بود ، او از ما گذشت از گناهان ما حتي زماني كه بالاي صليب بود ما را بخشيد و نزد خداي پدر شفاعت ما را كرد ، پس چرا من گاهي نتوانستم درس ياد گرفته را عملي كنم و خدايم چنين جواب داد "اگر درس اعتماد را كامل آموخته بودي ديگر به آنچه مي ديدي توجه نمي كردي ، هراسان از تنها ماندن و رسم بد زمانه نمي شدي بدنبال دفاع شخصي زميني بر نمي آمدي ،اگر واگذار كردن را ياد مي گرفتي ، حضورم را احساس مي كردي ديگر به اين فكر نمي كردي كه چه كسي چه رفتاري نسبت به تو داشته ، خسته از رسم زمانه نمي شدي چون وقتي من هم روي زمين بودم با من هم چنان رفتاري كردند كه شايسته من نبود، اگر با چوب تر اين رفتار را كردند پس تو چه انتظاري از مردم داري؟ "

واي بر من كه درس گذشت پدرم را فراموش كردم و اجازه دادم كه بديها ، نامهربانيهاي مردم مرا دلسردو خسته كند، آيا خداي من از نامهربانيهاي ما دلسرد و خسته مي شود؟ البته اشك در چشمانش جمع مي شود اما بدانيد او هميشه منتظر برگشت ماست و با صبوري انتظار توبه ما را مي كشد ، پس چرا من گاهي اوقات نمي توانم از بديهاي ديگران چشم پوشي كنم ؟ شايد به خاطر همان ذره ميكروسكوپي كه از نظر خودم پنهان هرچند از نظر خدايم پنهان نبوده ، البته كه چنين است.
پس مي خواهم توبه كنم توبه از اينكه خداوندا ببخش مرا از اينكه در گاهي موارد نتوانستنم همچون تو با گذشت باشم و خودرا ملزم كردم تا براي دفاع از خود و احساس درونيم به مانند اشخاصي كه محبت تو را نچشيده اند رفتار كنم.
يكبار ديگر مي خواهم كه روحت مرا پر سازد و خون مقدست تمام وجوم را و آن ذره ميكروسكوپي كه نگذاشته مانند تو با گذشت باشم را پاك كند. از تو محبت بيكرانت را مي خواهم بگذار در درياي محبت تو غرق شوم تا بتوانم آنچه را كه تو مي خواهي احساس كنم.
در نام عيسي طلبيدم آمين"

او به من ياد داده بود كه در زندگيم بدنبال هنجارها و خوشي هاي خود نباشم بدنبال اين نباشم كه همه چيز بر وفق مرادم باشد تا احساس رضايت و شادابي كنم ، اين درسي بودكه ياد گرفته بودم و احساس رضايت مي كردم ، اما امان ازدست آن روزنه كه خستگي را وارد زندگيم كرد و نداي دشمن را شنيدم كه چنين مي گفت "خودت را سر كار گذاشتي ، هر آنچه را ياد گرفته اي هيچ كدام بدردت نمي خورد ،چرا كه آنچه را كه ياد گرفته اي كاملاً با آنچه در جهان حاكم است مغايرت دارد .
" اما همين لحظه به تو اي شيطان نهيب مي زنم كه دور شو، من با قوانين تو كاري ندارم و از نداي تو نيز در دل خود هراسي راه نمي دهم و آنچه طبق كلام خداوندم به من ديكته مي شود راه حل مشكلات من خواهد بود.
در نام قدوس عيسي خداوند آمين"

به من ياد داده بود كه اگر رسم بد زمانه مرا آزار داد بي اعتنا باشم ، خوبيهايم را به ياد نياورم تا بتوانم بديهاي ديگران را زود به دست فراموشي بسپارم ، مي دانم اين درس را هم ياد گرفته بودم اما باز آن روزنه باعث شد تافراموش كنم ، اين سوال را از خود بپرسم " آيا تو به همان انداز ه كه خدا در قبالت نيكي كرده تو نيز همانگونه او را پاسخ داده اي؟" البته كه نه، در مقابل هر شاخه گلي كه او به من داده گلي با خواري كه ناشي از ضعفم بود به او پس داده ام، پس چرا نقص هاي خود را فراموش كرده ام ،چرا يادم مي رود كه من هم گاهي مزد خوبي او را آنچنان كه مي بايست نمي دهم، من هم گاهي اشك در چشمانش جمع مي كنم ، من هم گاهي او را مي رنجانم اما آيا او نيز مانند من خوبيهايش را به رخم مي كشد تا بديهايم را بشمرد ؟ نه ، هرگز او محبت خالص است.

" خدايا توبه مي كنم مي خواهم حافظه خودم را به دستانت بسپارم ، تا آنقدر محبت بر آن نصب كني تا هيچ بدي و كدورت زمان نتواند مرا آزار دهد و بگذار خوبيهايم را فراموش كنم بگذار بانك محبت من فقط محبت بلاعوض انتقال دهد بدون توقع و بدون يادآوري چرا كه تو اي صاحب محبت نسبت به من چنبن محبتي را روا مي داري."
تمام مطالبي را كه روي كاغذ آوردم براي اين بود كه از اين طريق بتوانم شما را در كلاس جبراني روز پنطيكاست با خود همراه كنم، اگرچه درسهاي آن روز برايم تازگي نداشت ولي روحم نياز به ياداوري و مرور درسهاي گذرانده را داشت ، همه ما نياز به مرور درسهاي تعليم گرفته از خداوندمان داريم ، درسي كه خداوندم به من داد اين بود كه يكي از حربه هاي شيطان اين است كه ذهن مارا مشغول مي كند به اين مطلب كه ديوانه وار عاشق خدا هستيم و همين عشق را براي رسيدن به خدا كافي مي داند اما به ما ياداوري نمي كند كه هر عشقي تاواني دارد و ما بايد بهاي آن را با رفتارمان طبق كلام بپردازيم ، تاوان عشق و محبت او نسبت به ما مرگ بر صليب بود، پس بيائيد هر روزه به وجودمان رجوع كنيم و گوشه و كنار حتي تابلوي " خدايا ديوانه وار عاشقت هستم " را نيز به خوبي بررسي كنيم تا هميشه همقدم با او باشيم.
وقتي در حضور خدا خالص و بي ريا قرار مي گيريم ذرات ميكروسكپي را كه حتي وجود آنها به ذهن ما نيز خطور نمي كند هويدا مي شود چرا كه خداوند با روحش و نور وجودش آنها را عريان مي كند .
خداوند به ما درست زيستن را ياد مي دهد البته اگر ما خود بخواهيم آنچنان كه او مي خواهد زندگي كنيم.
اگر حمل بر خودخواهي و غرور نگذاريد مي توانم بگويم كه شاگرد خوب مكتب خدايم بوده و سعي مي كنم باشم اما تنها دليلي كه باعث شد در كلاس جبراني بنشينم اين بود كه در ابتداي آن روزنه تابلوئي نصب شده بود با عنوان " ديوانه وار عاشقت هستم" در حاليكه آن روزنه ميكروسكپي زير آن تابلو پنهان شده بود.
اما خدا را شكر كه روح القدس آنرا كشف كرده به من فهماند و دوباره در حضو.ر خداوندم در خدمت او هستم .
شما هم ممكن است در وجودتان نقطه اي باشد كه زير اين تابلو پنهان شده باشد .به اين موضوع فكر نكنيد كه حتماً بايد گناهي بزرگ و غير قابل بخشش از شما سر زند تا در مكتب خدا تجديد شويد ، يا فكر نكنيد اعمال زشت و ناپسند مي تواند نشانگر آن روزنه هاي كوچك باز بطرف شيطان در وجودتان باشند ، هرگاه طراوت و شادابي خود را در مسيح از دست مي دهيد از او و روح مقدسش بخواهيد تا شما را تجزيه تحليل كرده تا هميشه شاد و با طراوت باشيد.
روح القدس هر روز آماده است تا ما را پر سازد و نو كند تا براي جلال نام خداوند به كار گيرد.

پس بيايد اينچنين دعا كنيم:
اي خداوند نيكي هاي تو را دوست داريم و شكرت مي كنيم به خاطر محبت بي كرانت ، خدايا از تو متشكريم كه وجودت را از ما دريغ نكردي ، نعمت هايت را در اختيار ما گذاشتي تا بتوانيم از آنها لذت بريم.
به ما بي آموز تا با چشمان تو ببيننم ، با گوشهاي تو بشنويم، تمام وجودمان آنچنان عمل كند كه جلال تو به نظر رسد، خدايا هر روز به ما ياد آوري كن كه چقدر محبت تو بيكران است، چقدر احساسات تو نسبت به ما پاك است پس اگر سرچشمه ما وجود توست پس بگذار ديگران را از همان چشمه سيراب كنيم.
خداوندا اعتماد كردن را به ما بياموز تا تحت تاثير شرايط و نا ملايمات روزگار قرار نگيريم بلكه هميشه منتظر آن اتفاقي باشيم كه ديگران آن را محال مي پندارند.
خداوندا قلبي پر از محبت ايمان و اميد به ما اعطا كن تا به مانند تو در زمين زندگي كنيم
مي دانم غير ممكن در نظر تو ممكن است پس به من قدرت بده تا آنچه از نظر تو ممكن است را ببينم.
در نام قدوست اي پدر طلبيديدم آمين.

نوشته شده توسط خواهر م (عاشق مسیح) از وب سایت: http://hayatdarmasih.blogfa.com/

جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ه‍.ش.

مسح یا دانش الهی، یا هر دو؟

تعلیم و تحصیل کتاب مقدس موضوع مهم و بکرات تکرار شده در کلام خدا می باشد. تاکید این امر در عهد عتیق به قوت و بوضوح قابل مشاهده است و اهمیت آن بصورت سنت زیبای تعلیم کلام در خانواده های یهودی انعکاس یافته بود. یک یهودی هر روز که دعای خود را (دعای شمای) به حضور یهوه بلند می کرد این فرمان در گوش او طنین می افکند: "ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما. و این سخنانی که من امروز تو را امر می فرمایم، بر دل تو باشد. و آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما، و حین نشستنت در خانه، و رفتنت به راه، و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما. و آنها را بر دست خود برای علامت ببند، و در میان چشمانت عصابه باشد. آنها را بر باهوهای در خانه ات و بر دروازه هایت بنویس" (تثنیه6: 4-9)
مطالعه، تعمق و قرائت کلام در تار و پود فرهنگ و زندگی آنها تنیده شده بود به حدی که هویت ملت در رابطه کتب مقدسه تعریف می شد. هر پدر یهودی، به عنوان رهبر و سر خانواده مسئول آموزش کلام خدا به اعضای خانواده خود بود تا فرزندان در حکمت و فرائض خداوند رشد کرده و در خداترسی-اطاعت از یهوه، سالک باشند. این تشویق و تذکر در کتب و نصایح عهد جدید نیز انعکاس یافته و به تفتیش کلام ارزش والائی داده شده است.
در همین راستا خداوند با بخشیدن معلمین به بدن خود کلیسا، از این عطا برای بنای جماعت مقدسین استفاده می کند تا کلیسا در دانش الهی و معرفت خداوند به قوت پیش رود. پولس رسول به دستیار جوان خود تیموتاوس، چنین نصیحت می کند "...خدمتکاری باش که کلام خدا را به درستی به کار می بندد" (دوم تیموتاوس2: 15) پولس از او می خواهد همانطور که کلام خدا را با امانت در کودکی یافته بود و به همان قسم که از حکمت الهی منور گشته به جماعت تعلیم دهد (دوم تیموتاوس3: 15)
کلیسای اولیه، الهام گرفته از دستورات کلام در آموزش فرائض خداوند، و مشاهده عادت یهودیان در تدریس مستمر کتب در کنایس خود، کلاسهای تدریس کتاب مقدس را در بطن کلیسا شکل دادند. ایمانداران قدیمی و با تجربه مسئول انتقال آموخته ها و دانش الهی خود به خادمین جوان و نوایمانان شده و جلسات بررسی و تعمق در کلام به مراکز اصلی تدریس ایماندارن مبدل گشت.
جای تاسف است که در طی گذشت سالها این عادت زیبا و الهی در کلیساها کمرنگ شده و مقام خود را بتدریج از دست می دهد. آموختن کلام از یک نیاز و لزوم به یک تجمل در دانشگاههای الهایات مبدل شده، تا جایی پیش رفته ایم که خادمین، شیوخ (شبان، کشیشان) اهمیت و ضرورت یادگیری علم الهی (الهایات) را نادیده گرفته، تنها به تجربیات شخصی خود اتکا می کنند.
گروهی اهمیت توجه به مسح الهی را بسیار افضلتر از تفتیش کتب می دانند، ناآگاه از این حقیقت که روح القدس کلمات و سخنان مسیح را به ما یادآور کرده و کلام خدا را بر ما کشف می سازد. روح قدوس خداوند در چهارچوب کلام، حقایق الهی را بر ما مکشوف می سازد و بر اساس شنیدن و تامل درکلام است که ایمان را در ما ایجاد می کند. چندی پیش فرصتی را داشتم با خادمی در رابطه با مطالعه عمیق کلام و تشویق اعضای کلیسا در سپردن خود به چنین عادتی گفتگو نمایم. بار دیگر به اهمیت این مطلب زمانی پی بردم، که این خادم خلاف این مطلب را به اعضای کلیسا پیشنهاد کرده بود تا مبادا ایشان در دام گناه غرور گرفتار آیند. حقیقتأ جای تاسف است که کلیسای خداوند از ترفندهای شریر و حملات موزیانه او آگاه نمی باشد و بسادگی فریفته شده هر روز بیشتر از دیروز با کلام پدر آسمانی بیگانه می گردد.
شاید بهتر باشد بار دیگر به تاریخ کلیسا نظری بی افکنیم و زندگی بزرگمردانی چون مارتین لوتر و جان کالوین را که داشتن کتاب مقدس و فرصت مطالعه کلام را مدیون این چنین افرادی می باشیم، را مورد توجه قرار دهیم. نهضت ریفورمی که بوسیله چنین مردانی آگاه از کلام خدا که دانش الهی خود را در دانشگاه ها کسب کرده و پس از تحولات ایمان همچنان در مکانهای تحصیلی عالیه ادامه داده و وسیله ای در دست خدای قادر در جهت بیداری بسیاری گردیدند.
کلیسای ایران می بایست بار دیگر به ریشه قدیمی پدران کلیسا برگردد و در ایمان و دانش الهی اجازه دهد تا روح خدا هیکل مقدس را بنا کند. آگاهی از کلام و ریشه دوانیدن در فهم اصول کتاب مقدس کلیسای خداوند را از تعالیم ناراست مصون نگاه داشته آن را تبدیل به عمارتی قائم می سازد. اگر ایمانداران از فرائض ابدی و راست خدا مزئین باشند، دشمن هرگز فرصت و مجال ارائه دروغهای مجلل خود را در قالب تعالیم جدید و دل انگیز نخواهد داشت. بیایید امروز ما آن کسی باشیم که این تشنگی را به دیگران انتقال می دهد.

ادوین کشیش آبنوس

یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ه‍.ش.

افسردگی

شاید بعضی بر این باور باشند که افسردگی می بایست کلمه ای غریب و نا آشنا برای یک ایماندار به مسیح باشد و گاهأ با افرادی که با چنین مشکل روحی در کلیسا درگیر هستند با توبیخ و بازخواست برخورد می شود. و مطمئنأ هنگامی که یک شخص افسرده چنین برخوردی را از یک خادم کم تجربه و نا آگاه می بیند، نهایتأ او را تشویق بر دو رویی و ظاهر سازی کرده چه بسا این برادر یا خواهر، راه انکار را پیشه کرده خود را در تکذیب تسکین دهد. در مدت خدمت خود در بین ایمانداران و مشاوره هایی که به عزیزان داده ام با کمال تعجب متوجه شده ام که تعداد ایماندارن افسرده کم نمی باشد و بسیاری در زندگی روزمره خود با این مشکل دست و پنجره نرم می کنند و حتی شاهد کسانی بوده ام که افسردگی، زندگی آنها را فلج ساخته و برخی مدتها است زندگی طبیعی خود را ترک کرده در این تاریکی روح باقی مانده اند. به همین جهت مقاله ای را که در ادامه خواهید خواند را برای علاقمندان ترجمه و ترخیص نموده ام که امیدوارم باعث برکت شما خواننده گرامی بشود. این مقاله توسط چارلز اسپرول، الهایات دان معاصر که تعلیمات این شخص کمک بسیاری به این حقیر در درک و فهم حقایق الهی نموده، بقلم در آمده است.


افسردگی - این پدیده، از ناخوشی صحبت می کند که بسیاری از ایمانداران گاهأ به آن دچار می شوند. این همان دردی بود که داود پادشاه را به آن واداشت که بالش خود را شبها،غرق اشکهای خود سازد. این همان بیماری بود که باعث شد ارمیا نبی لقب "نبی گریان" را بخود گیرد. این همان مرضی بود که مارتین لوتر به آن دچار گشت و شب و روز در تهدید بیماری مالیخوبیا زندگی کرد. معمولأ یک شخص افسرده تا این حد ویران نمی گردد ولی این نوعی از افسردگی است که به تزلزل ایمان ارتباط مستقیم دارد، تزلزلی که شخص ایماندار حساس می کند که خدا از او دور شده و او را به حال خود رها کرده است.
افسردگی روحانی، حقیقی است و می تواند باعث بحران شدید در زندگی ما شود. شاید این سوال را از خود بپرسیم که چگونه یک شخص ایماندار می تواند با چنین تجربه تندی روبرو گردد. محرک این بحران هرچه که باشد از حقیقت و واقعی بودن آن نمی کاهد. نکته ای را که باید به آن توجه داشته باشیم این است که ما همیشه در ایمان خود ثابت و ایستا نیستیم. ایمان ما در حال حرکت و نوسان می باشد. ما از ایمان به ایمان در حال حرکت و رشد هستیم و در حین این رشد شاید زمانی را نیز تجربه کنیم که زمان شک و گمان باشد و آن زمانی است که گریه سر می دهیم و گوییم: "خداوندا، من باور دارم، بی ایمانی مرا مدد کن"
شاید با خود بی اندیشیم که این زمان تاریکی، که روح ما آن را تجربه می کند در تضاد کامل با میوه روح القدس و حتی شادی مسیحی است که در روح دریافت می کنیم.
چگونه ممکن است وقتی روح القدس قلبهای ما را با شادی آسمانی مملو ساخته هنوز جایی برای چنین تاریکی باقی بماند؟
برای پاسخ دادن به این سوال اهمیت دارد که بین شادی که میوه روح القدس است و مفهوم عامیانه ای که از خوشحالی در فرهنگ ما مرسوم می باشد، فرقی قائل شویم. یک ایماندار می تواند در قلب خودش شاد باشد و در عین حال در روان خود با افسردگی روحانی دست و پنجه نرم کند. شادی عمیق روحانی که محصول عمل روح القدس در ما می باشد در این شب تاریک ما را از گزند آن حفظ خواهد کرد و هرگز افسردگی روحانی شعله این شادی سماوی را خاموش نمی تواند کرد. شادی مسیحی در سرازیریها زندگی از بین نمی رود.
پولس رسول در نامه دوم خود به کلیسای قرنتس از اهیمت وعظ و اعلام خبر خوش انجیل به مردم سخن می راند. ولی در بین نصیحتهای خود به کلیسا یادآور می شود که آن گنجی را که ما از خدا دریافت کرده ایم در خزینه های طلائیی و نقره ای نگاه داشته نمی شود بلکه ما آنها را در خزینه خاکی نگاه می داریم. به همین دلیل او در (دوم قرنتیان 4: 7- 10) می گوید: " اما این گنجینه را در ظروفی خاکی داریم، تا آشکار باشد که این قدرت خارق العاده از خدا است نه از ما. ما از هر سو در فشاریم، اما خرد نشده ایم، متحیریم، اما نومید نیستیم، آزار می بینیم، اما وانهاده نشده ایم، بر زمین افکنده شده ایم، اما از پا در نیامده ایم. همواره مرگ عیسی را در بدن خود حمل می کنیم تا حیات عیسی نیز در بدن ما ظاهر شود."
این بخش از کلام، به ما حد مرز افسردگی را که گاهأ آن را تجربه می کنیم مشخص می کند. ممکن است عمق افسردگی ما بسیار باشد، اما هرگز پایدار و مرگ آور نیست. به وضعیت یک شخص ایماندار به توصیف پولس رسول توجه کنید. پولس می گوید که "در فشاریم، متحیریم، آزار دیده ایم، بر زمین افکنده شده ایم و حامل مرگ مسیح در بدن خود هستیم" و اینها تصاویر بسیار واضح و روشنی هستند از نوساناتی که یک شخص ایماندار در زندگی زمینی خود تجربه خواهد کرد ولی در همان جایی که این تنزلات را به قلم می کشد، محدودیتها و مرز تجربیات را هم یادآور می شود. " در فشاریم، اما خرد نشده ایم، متحیریم، اما نومید نیستیم، آزار می بینیم، اما وانهاده نشده ایم، بر زمین افکنده شده ایم، اما از پا در نیامده ایم."
تحت فشار هستیم و گاهأ این فشار بسیار سنگین و آزار دهنده می نماید اما قدرت خرد کنندگی ندارد. مطمئنأ در اوقاتی از زندگی متحیر، گیج و حیران هستیم ولی در عمیقترین وضع این حالت هرگز نامید نیستیم. اگر حتی در جفاهای سخت، مورد آزار و اذیت قرار بگیریم، هرگز وانهاده نشده و خدای پدر ما را ترک نخواهد کرد.
حبقوق نبی در نهایت بدبختی و نزول خود این اطمینان را داشت که خدا به او پایهایی به چابکی آهو خواهد بخشید، پایهایی که به او قدرت قدم زدن در جایهای بلند را خواهد داد.
در جای دیگر پولس رسول در رساله خود به ایمانداران فیلپی به ایشان نصیحت می کند که برای چیزی نگران نباشند و به آنها یادآوری می کند که چاره تشویش و دلواپسی باقی ماندن ما بر روی زانوهایمان است، جایی که آرامش روح القدس که نگرانی را از هم می پاشد را تجربه خواهیم کرد. نگرانی ها، تشویشها و اضطرابها به سراغمان می آید ولی به عنوان یک ایماندار مسیحی این وعده به ما داده شده است که در این پریشانی باقی نمانیم.
همزیستی ایمان و افسردگی روحانی، در بخشهای دیگر کتاب مقدس نیز قابل مشاهده است که به موازات هم در قسمتهایی که به مسائل مربوط به احساسات ایمانداران می پردازد، دیده می شود. آنچیزی که از کتاب مقدس فرا می گیریم این حقیقت است که برحق، ایمانداران با غم و اندوه روبرو خواهند شد و حتی اشعیا نبی در باب خداوند ما عیسی مسیح می گوید که او صاحب غمها و رنج دیده خواهد بود. اما آگاه باشیم که اگر این حزن و رنجش به اعماق قلب ما رسوخ کردند، باعث تلخی نباشند. زیرا حزن و غم، چون شادی و سرور احساساتی هستند که ما انسانها با داشتن قابلیت تجربه کردن آنها برکت یافته ایم، اما مواظب باشیم که این تجبریات میوه تلخی را در روح ما به بار نیاورند. حضور ایمان عدم وجود افسردگی را در ما تضمین نمی کند، اما شب تاریک روح ما مطمئنأ با روشنایی نور پرجلال حضور خدا از بین می رود.

چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ه‍.ش.

آیا در گزارش داستان انکار پطرس در اناجیل چهارگانه تضادی دیده می شود؟



در متی26: 34 عیسی مسیح در مورد انکار پطرس چنین می گوید: "یقین بدان که همین امشب پیش از آنکه خروس بخواند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی" و در کتاب مرقس به این مطلب بصورت دقیقتر پرداخته شده است (مرقس 14: 30) و کتاب لوقا تقریبأ توضیحات انجیل متی را با تغییرات جزئی بیان می کند. آیا این تنوع شرح واقعه در این متون به معنی تضاد است و آیا داستانهای این اناجیل با هم در تضاد می باشند؟

مطمئنأ اگر با تعصب و روحیه ایرادگیری به کتاب مقدس نزدیک شویم با اکثر متون کلام خدا با مشکل مواجه خواهیم شد، اما نگاهی منتقدانه ولی بدون تعصب به طور حتم ما را در جهت یافتن پاسخی قانع کننده راهنمایی خواهد کرد.

ظاهرأ عیسی به این مطلب اشاره می کند که بعد از سومین انکار پطرس، خروس دو بار بانگ خواهد زد. قسمت مهم این پیشگویی بر تعداد دفعات انکار پطرس تمرکز دارد و نه بر تعداد دفعات بانگ زدن خروس.

اضافه کردن اطلاعات جانبی بر داستان در جهت تکمیل و بسط متنی که به صورت خلاصه به موضوع می نگرد به معنی تضاد در توضیحات نمی باشد. چنین تنوع را می توان در یادداشتهای دانش آموزان در کلاسهای درس مشاهد نمود. بعضی از شاگردان در درج مطلب دقیقتر از دیگران هستند. اما تفاوت آنها در ثبت موضوعات بصورت جزئی و کلی ارزش آنها را به عنوان شاهدین در صحنه هنگام تدریس دبیر نمی کاهد. این اصل در مورد موضوع صحبت ما نیز صدق می کند. اناجیل مشابه (متی، مرقس، لوقا) هر کدام بصورت جداگانه مطالبی در مورد داستانی مشخص بیان می کنند که در کنار هم شرح حال واقعه را کامل می سازد و در کنار آن انجیل یوحنا نکاتی تازه که در اناجیل مشابه به آن اشاره نشده به صحنه جذابیت می بخشد. و این تنوع مطالب به معنی تضاد نیست بلکه در کنار هم گذاشتن اطلاعات به موازات هم و توجه آن در کل به ما درک بهتر و کاملتری از موضوع می دهد.

بعد از اینکه یوحنا با دربان صحبت می کند به پطرس اجازه ورود به حیات بیرونی خانه کاهن اعظم داده می شود. ( یوحنا 18: 15- 16) بعد از داخل شدن پطرس او در کنار آتش برای گرم کردن حود نشست ( لوقا 22: 569 اما در این حین دختری که در داخل به عنوان دربان خدمت می کرد، بعد از نگاهی دقیق به پطرس به زبان آمده گفت: " تو هم همراه عیسی ناصری بودی" (مرقس 14: 67) " این مرد هم با عیسی بود" (لوقا22: 56) و سپس از او سوال می کند " مگر تو یکی از شاگردان این مرد نیستی؟" (یوحنا 18: 17) و در اینجا است که پطرس در عکس العمل به بازجویی این زن اولین انکار خود را به زبان می آورد "من اصلأ نمی دانم و نمی فهمم تو چه می گویی" (متی26: 70 و مرقس 14: 68) و سپس (لوقا22: 57) اضافه می کند "ای زن، من او را نمی شناسم" پطرس بعد از این اولین برخورد خود با آن زن و انکار خود به داخل ساختمان می رود و در آنجا نیز او توجه دیگران را به خود جلب کرده، خادمه دیگری به او نزدیک شده به یکی از حاضرین توجه کرده می گوید "این شخص با عیسی ناصری بود" (متی 26: 71) "این هم یکی از آنهاست" (مرقس14: 69) در این لحظه یکی از مردان که در جمع حاضر بود انگشت خود را به طرف پطرس دراز کرده می گوید "تو هم یکی از آنها هستی" (لوقا 22: 58) پطرس اکنون در کنار آتش با جمعی ایستاده (ظاهرأ آتش دیگری که به جهت گرم کردن حضار ایجاد شده بود) آنجا نیز از توجه مردم پنهان نمی ماند، آنها نیز چنین می گویند: "البته تو یکی از آنها هستی زیرا از لهجت پیداست. تو حتمی یکی از آنهایی، چون اهل جلیل هستی" (متی 26: 73 و مرقس 14: 70) آنها به اتهامات خود چنین ادامه دادند "مگر تو از شاگردان او نیستی" (یوحنا 18: 25) پطرس در حالت عصبی جواب می دهد "تو هم یکی از آنها هستی؟" (لوقا 22: 58) "من قسم می خورم که آن مرد را نمی شناسم" (متی 26: 72) پس از مدتی، احتمالأ یک ساعت بعد از انکار اول ( لوقا 22: 59) فامیل آن خادمی که پطرس او در باغ جتسیمانی زخمی ساخته بود پطرس را شناسایی کرده و فریاد می زند "البته این مرد هم با او بوده چونکه جلیلی است" (لوقا 22: 59) افرادی که در صحنه حاضر بودند ملحق شده ادامه دادند "تو حتمی یکی از آنهایی، چون اهل جلیل هستی" (مرقس14: 70) "البته توی کی از آنها هستی زیرا از لهجه ات پیداست" (متی26: 73) در این مرحله پطرس وحشت کرده شروع به لعن کدن نموده می گوید"من این شخص را که شما درباره اش صحبت می کنید نمی شناسم (مرقس 14: 71) درست بعد از اینکه این دروع از زبان او جاری شد، خروس بانگ زد و بالافاصله ادعاهای خود را که نزد مسیح کرده گفته بود که او را هرگز ترک خواهد کرد و اگر لازم باشد تا پای جان او را متابعت خواهد کرد را بیاد آورد. در آن زمان بود که عیسی در حالی که در حال محاکمه نزد کیفا ایستاده بود به چشمان پطرس خیره شد ( لوقا22: 61) پطرس شرمنده از بی وفایی خود از آن مکان گریخته در تاریکی شب پنهان شد و با گریه تلخی بر بی ایمانی خود گریسته و ماتم گرفت.

با نگاهی بر گزارشات ثبت شده اناجیل متوجه می شویم که روایات این داستان نه تنها متضاد نبوده بلکه در کنار هم تصویری زیبا و کاملی بر آنچه بر پطرس گذشت را به ما آشکار می کند.

ادوین کشیش آبنوس

سه‌شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ ه‍.ش.

نگاهی به مسئله دشوار در کتاب دوم سموئیل و اول تواریخ( سرشماری داود)


چه کسی داود را وا داشت تا سرشماری کند؟


در 2 سموئیل 24: 1 می خوانیم: "و خشم خداوند بار دیگر بر اسرائیل افروخته شد. پس داود را بر ایشان برانگیزانیده، گفت: بر و اسرائیل و یهودا را بشمار" و در موازات این داستان در کتاب 1تواریخ21: 1- 2 چنین می خوانیم: " و شیطان به ضد اسرائیل برخاسته، داود را اغوا نمود که اسرائیل را بشمارد. و داود به یوآب و سروران قوم گفت: بروید و عدد اسرائیل را از بئرشبع تا دان گرفته، نزد من بیاورید تا آن را بدانم"

در شرح و بیان واقعه تفاوتی وجود ندارد، اما در آغاز هر دو آیه با مطلبی برخورد می کنیم که ذهن بسیاری از خواننداگان را به خود مشغول ساخته است. در کتاب دوم سموئیل کلام اعلام می کند که خدا داود را بر سرشماری برانگیخت ولی در کتاب اول تواریخ شیطان را عامل اصلی آن معرفی می کند. این مسئله بنظر تضادی غیرقابل مصالحه را به ما معرفی می کند و گویا هیچ پاسخ قانع کننده ای برای رفع این مسئله وجود ندارد. ولی اگر با این زاویه به مسئله بنگریم که ثبت این وقایع به الهام روح خداوند بوده است بنابراین نتیجه ای که می گیریم به این ترتیب خواهد بود که هردو عبارت صحیح بوده و باید طوری دیگر به این مسئله بظار تضاد نگریست.

در هر دو متن شرح حال سرشماری ثبت شده است ولی آیا این سرشماری قبل از شورش ابشالوم، پسر داود بوده یا بعد از آن، مشخص نیست. اما چون این واقعه ما را به داستان کوه موریا که بعدها معبد و کاخها بر آن بنا می شوند متصل می سازد، بنابراین زمان این داستان می بایست چند سالی قبل از پایان خدمات و فعالیتهای داود بوده باشد. او تنها در آن زمان قادر بود تا وسایل مورد نیاز جهت ساختن معبد و زیورآلات و طلاهای مورد احتیاج خانه خدا را که بعدا توسط پسرش سلیمان بنا شد، گردآوری کرده تهیه نماید. (اول تواریخ29: 3- 5)

داود بدون آنکه به قلب خود توجه داشته باشد، از پیشرفتهای نظامی و رشد اقتصادی در پادشاهی خود مغرور شده بود و این مسئله او را به جهتی سوق داد که در عوض توکل و اعتماد به خدا، به قدرت نظامی و موفقیتهای خود تکیه کرد. اما در سابق زمانی که داود جوانی بیش نبود، اعتماد او کاملأ بر خدا بود.چه در زمان جنگ با جلیات و شکست دادن این مرد قوی هیکل توسط فلاخن خود و چه در زمان مبارزه خود با عمالیقیها با گروه کوچک چهارصد نفری خود! اما این ایمان خالص در طی سالها به توکل انسانی تبدیل شده، توجه او از خدا به خود و از قوت الهی به قوت انسانی معطوف شد. و نتیجه این تحولی که در دل او واقع گشت، خدا را بر این واداشت تا داود را یکبار دیگر به زانو در آورده و چشمان روحانی او را باز کرده، داود را در آغوش فیض خود بی اندازد تا داود به ایمان اسبق خود برگردد. به همین جهت خدا به او اجازه داد تا نقشه ای که داود برای مدتها در دل خود که همانا سرشماری قدرت نظامی اش بود به اجرا درآورد.

احتمالأ قصد داود از این سرشماری ایجاد وسایل لازم جهت سهولت در امر تعیین مالیات بوده است.

در حقیقت پیغام خدا به داود این بود: "آزاد هستی تا این کار را به انجام برسانی و در انتها خواهی فهمید که این نقشه انسانی تو تا به چه حد برای تو مفید بوده است"

یوآب، ژنرال و سرداری بلند همت و راسخ که در خدمت داود بود، با وجود داشتن دید وسیع برای بسط پادشاهی اسرائیل و رشد قوم خدا، در مقابل تصمیم داود احساس ناآرامی شدیدی کرده با او به هیچ وجه همصدا و هم رای نگشت. یوآب متوجه این مسئله شده بود که داود بعد از پیروزیهایی که بر فلسطینیها و سوریها و... داشته است، مغرور شده به قدرت بازوی خود بسی مفتخر گشته است. یوآب همچنین می دانست که خدا از این تصمیم داود خشنود نخواهد شد و سعی بر این داشت تا داود را از این اقدام منصرف سازد.

اول تواریخ 21: 3 به ما چنین گزارش می دهد: "یوآب گفت: خداوند بر قوم خود هر قدر که باشند صد چندان مزید کند، و ای آقایم پادشاه آیا جمیع ایشان بندگان آقایم نیستند؟ لیکن چرا آقایم خواهش این عمل دارد و چرا باید باعث گناه اسرائیل بشود؟"

خدا از طریق یوآب دل خود را به داود اعلام می کند، اما او در نهایت با اقدام به سرشماری علیه خدا گناه می کند. همانطور که می دانید، سرشماری در نفس خود گناه نبوده و حتی در زمان موسی ما شاهد دو سرشماری متفاوت هستیم. و این سرشماری ها نه تنها گناه محسوب نشد بلکه خود خدا راهنمایهای لازم را برای این انجام این عمل به موسی می دهد. (اعداد1: 2- 3و 26: 2) این دو سرشماری در آغاز 40 سال سرگردانی قوم و ابتدای ورود آنها به کنعان در انتهای سفر آنها انجام پذیرفت. نتیجه سرشماری دوم نشان داد که قوت نظامی اسرائیل در پایان سرگردانی آنها در بیابان از شمارش اولیه که در آغاز سفر آنها انجام شده بود به مراتب کمتر بوده است. با اینکه تعداد زیادی از افراد را در این چهل سال از دست داده بودند اما آنها همچنان در جنگهای خود پیروز و موفق بوده بر دشمنان خود غالب می آمدند. و همینطور آن سرشماری نقش بسیار عمده ای در جهت تقسیم زمینها به عهده داشت. اما سرشماری که در زمان داود انجام شد چیزی جز خوراک دادن به غول غرور که در دل داود بود نبود. درست پس از سرشماری، خدا قصد تنبیه قوم را با بلای وبا گرفته، تعداد زیادی از اسرائیلیها را از بین برده آنها را از گناهی که ارتکاب شده بود آگاه ساخت.

اما زمانی که به کتاب اول تواریخ باب 21 می رسیم، متوجه می شویم که روی دیگر سکه برای ما بیان می شود و آن اغوای شیطان بود که علی رغم هشدارهای یوآب، داود تسلیم آن شده تصمیم به سرشماری می گیرد.

چرا شیطان داود را در جهت اقدام سرشماری که قبلأ خدا از ارتکاب آن بزبان یوآب منع کرده بود، اغوا می کند؟ بخاطر اینکه شیطان نیت شرارت آمیز و اهداف کثیف خود را در دل داشت. این داستان تا حدی شبیه به بابهای اول و دوم کتاب ایوب می باشد، جایی که خدا، شیطان را در بررسی ایمان ایوب به چالش در می آورد. هدف خدا از این امر، تصفیه ایمان ایول و استوار ساخت شخصیت صالح او بود، اما شیطان آنچه از این کار در ذهن خود داشت، نابودی ایوب و لطمه زدن به ایمان او بود. نیتجه آن شد که خدا و شیطان هر دو به شخصی به نام ایوب رو کرده هر دو در طی انجام اراده خود ( خدا در تقدس و شیطان در شرارت) ایوب را مرکز توجه خود قرار دادند.

در طی تاریخ متوجه می شویم که شیطان توجه بسیاری در اموری که خدا به آن مشغول است داشته خود نیز به نوبه خود به مسائلی که خدا توجه خود را معطوف ساخته علاقه دارد. به عنوان مثال اگر به جفای ایمانداران در کلیسای اولیه توجه کنیم، می بینیم که بر طبق اول پطرس4: 19 و 5: 8 متوجه می شویم هدف و قصد از وجود جفاها تقویت ایمان مومنین و قادر ساختن آنها در سهیم شدن با زحمات مسیح در زندگی زمینیشان بوده تا در آخر در جلال آینده در مسیح شریک بوده شادی نمایند (4: 13- 14) اما طرف دیگر ماجرا، شیطان مثل شیری غران در جهت بلعیدن ایماندارن عمل می کند (5: 8) او در مسیر تضیعف ایمان به مقاومت پرداخته سعی بر اجرای نقشه های شوم خود دارد.

اگر به داستان وسوسه های مسیح در بیابان توجه کنیم در پشت ماجرا دو شخصیت آشنا را مشاهده خواهیم کرد. اول روح خدا که عیسی را به بیابان برده تا برای خدمات خود تجهیز سازد و سپس شیطان را که از فرصت استفاده کرده سعی بر این دارد تا عیسی را از انجام مامورت خود باز دارد. این داستان تا پای صلیب نیز ادامه دارد. شیطان در دل یهودا وارده شده (یوحنا 13: 27) تا عیسی را تسلیم کرده به پای صلیب ببرد ولی خدا از طرفی با قربانی عیسی کفاره گناهان را به جهت دنیا فراهم می سازد.

با نگاهی به چنین داستانهایی و با علم بر اینکه خدا در جهت تکمیل مقدسین و شیطان در پی نابودی آنها در کار هستند، داستان سرشماری داود مسئله ای غامض نبوده و توضیح آن بسیار ساده می باشد. خدا سعی دارد تا به قوم آموزش دهد که ایمان و اعتماد خود را بر قوات انسانی نگذارند بلکه به خدا توکل نمایند و در مقابل شیطان آروزی هلاکت قوم و ایمان را در دل خود می پروراند.

در آخر نااطاعتی و عدم اعتماد داود منجر به تحمل بهای سنگینی برای قوم شد و هفتاد هزار اسرائیلی بوسیله بلای وبا از بین رفتند ( 2 سموئیل 24: 15) اما فرشته خدا در نقطه ای مشخص در کوه موریا به این بلا خاتمه داد که بعدها در آینده این نقطه از کوه جهت بنای معبد مقرر شد. معبدی که باعث برکت جانهای بسیاری برای سالهای متمادی و طولانی در اسرائیل شد. و بار دیگر نقشه های پلید شیطان مغلوب فیض عجیب خداوند گشت.

ادوین کشیش آبنوس

دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ ه‍.ش.

پرستش حقیقی

ای خداوند و خدای ما٬

تو تنها شایسته ای که صاحب جلال و حرمت و قدرت باشی٬

زیرا تو همه چیز را برای خشنودی خود آفریدی.

مکاشفه ۴: ۱۱

خداوند از قوم خویش رضامندی دارد.

مزمور ۱۴۹: ۴

شما برای خشنودی خدا آفریده شده اید.

در بدو تولّد هر یک از شما در اولین لحظه ای که پا به این جهان نهادید٬ خدا به عنوان شاهدی نامرئی٬ با لبخندی بر چهره در آنجا حضور داشت. او اراده فرمود که شما حیات داشته باشید٬ و تولّد هر کدام از شما برای خدا٬ خرسندی عظیمی به همراه داشته است. خدا نیازی به آفریدن شما نداشت٬ با این وجود اراده فرمود که شما را برای رضایت خودش بیافریند. شما برای انجام هدف٬ خرسندی٬ جلال و منفعت خداست که زنده هستید.

زیستن برای خشنود ساختن خدا و خوشحال نمودن وی٬ اولین هدف زندگی شما است. اگر این حقیقت را کاملاً درک کنید٬ هرگز دیگر با مشکل پوچی زندگی مواجه نخواهید شد. این مبیّن ارزش حقیقی شماست٬ شما برای خدا تا این اندازه مهم هستید٬ و خدا برای شما آنچنان ارزشی قائل است که مایل است تا ابدیّت با وی باشید٬ آیا می توانید چیزی والاتر از این پیدا کنید؟ شما فرزندان خدا هستید٬ و خدا از شما به عنوان فرزندان خودش بیشتر از هر مخلوق دیگر لذّت می برد. کتاب مقدّس می فرماید: (( که ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسر خوانده شویم به وساطت عیسی مسیح بر حسب خشنودی اراده خود. )) ( افسسیان ۱: ۵ )

یکی از بهترین هدایایی که خدا به شما عطا فرموده٬ این است که از لذّت برخوردار باشید. او به شما حواس پنچگانه و نیز احساسات بخشیده تا بتوانید لذّت ببرید. او مایل است که شما از زندگی لذّت ببرید٬ نه اینکه فقط آن را تحمّل نمایید. دلیل اینکه ما انسان ها از لذّت برخورداریم٬ این است که خدا ما را به صورت خودش آفریده است.

ما اغلب فراموش می کنیم که خدا احساسات نیز دارد. اتفاقاً احساس خدا در مورد مسائل بسیار عمیق است. کتاب مقدّس به ما تعلیم می دهد که خدا اندوهگین می شود٬ غیور است و خشمگین می گردد٬ احساس ترحّم٬ بخشش٬ تاسف و همدردی دارد٬ و همچنین او احساس خوشی٬ شادمانی و رضایت نیز دارد. خدا عشق می ورزد٬ لذّت می برد٬ خوشحال می شود٬ به وجد می آید٬ شادمان می شود و حتّی می خندد! ( پیدایش ۶: ۱۶ ٬ خروج ۲۰: ۵ ٬ تثنیه ۳۲: ۳۶ ٬ داوران ۲: ۱۹ ٬ ۱ پادشاهان ۱۰: ۹ ٬ ۱ تواریخ ۱۶: ۲۷ ٬ مزمور ۲: ۴ و ۵: ۵ و ۱۸: ۱۹ ٬ ۳۵: ۲۷ و ۳۷: ۲۳ و ۱۰۳: ۱۳ و ۱۰۴: ۳۱ ٬ حزقیال ۵: ۱۳ ٬ ۱ یوحنّا ۴: ۱۶ )

رضامندی خدا (( پرستش )) نامیده شده است. در کلام خدا چنین می خوانیم که: (( رضامندی خداوند از ترسندگان وی است و از انانی که به رحمت وی امیدوارند. )) ( مزمور ۱۴۷: ۱۱ )

هر انچه که شما به عمل می آورید و مایه خشنودی خدا می شود٬ عملاً پرستش خداست. پرستش٬ همچون الماس دارای تراش ها و کاربردهای متفاوتی است. درک مسئله پرستش خدا٬ نیازمند نگارش چندین پست است٬ ولی ما٬ در این قسمت فقط به این بخش از مطلب فقط به نمادهای ابتدایی پرشتش نگرشی کوتاه خواهیم داشت.

دانشمندان علم انسان شناسی متوجّه شده اند که پرستش یک انگیزش جامع و جهانی است٬ یک نیاز درونی است که توسّط خدا٬ حتّی در ریزترین سلّولها و تاروود ما انسان ها نهاده شده است. پرستش همچون غذا خوردن یا نوشیدن امری بسیار طبیعی است. اگر در امر پرستش خدا کوتاهی ورزیم٬ جانشینی برای ان پیدا خواهیم نمود٬ حتّی ممکن است آن جانشین٬ خود ما باشیم! خدا ما را با چنین اشتیاقی آفریده٬ زیرا او مشتاق پرستندگان خود می باشد! عیسی مسیح می فرماید: (( پدر٬ طالب پرستندگان خود می باشد. )) ( یوحنّا ۴: ۲۳ )

با توجّه به پیشنیه مذهبی تان ممکن است نیاز داشته اشید که برداشتتان از مسئله (( پرستش )) را گسترش بخشید. ممکن است به جلسات کلیسایی به عنوان سرود خواندن٬ دعا کردن٬ و شنیدن یک موعظه٬ یا جلسه ای برای اجرای یکسری مراسم مذهبی٬ روشن کردن شمع و شرکت در مراسم عشا مقدّس ربانی بنگرید و یا اینکه جلسه کلیسایی برای شما به منزله یک جلسه شفا٬ دیدن معجزات٬ یا تجربه ای جذّاب و متفاوت باشد. پرستش می تواند شامل همگی موارد فوق باشد٬ ولی در عین حال چیزی به مراتب فراتر از این تجلّیات است.

پرستش یک رویّه زندگی است.

پرستش چیزی به مراتب بیشتر از موسیقی است. برای بعضی ها پرستش مترادف با موسیقی است. این قبیل افراد می گویند: (( ما در کلیسایمان ابتدا پرستش و سپس تعلیم داریم. )) این یک سو تفاهم و اشتباه بزرگ است. هر بخشی از جلسات کلیسایی٬ پرستش است: دعا کردن٬ قرائت کلام خدا٬ سرائیدن٬ اعتراف به گناهان٬ در سکوت دعا کردن٬ سکوت٬ شنیدن موعظه٬ یادداشت برداشتن٬ تقدیم هدایا٬ تهمید٬ عشا مقدّس ربّانی٬ پذیرش و امضا کارتهای تعهّد٬ و حتی سلام و احوال پرسی با سایر پرستندگان همه و همه پرستش خداوند هستند.

عملاً پرستش از نظر زمان قبل از پیدایش موسیقی وجود داشته است. آدم٬ خدا را در باغ عدن رستش نمود٬ ولی در هیچ جای کلام خدا قبل از پیدایش ۴: ۲۱ همزمان با تولّد یوبال ذکری از موسیقی به میان نیامده است. اگر پرستش فقط در موسیقی می بود٬ در این صورت تمام کسانی که موسیقی نمی دانند٬ قادر به پرستش نخواهند بود.

بدتر از این٬ آن است که (( پرستش )) به غلط برای اشاره به نوع بخصوصی از موسیقی مورد سو استفاده قرار می گیرد.

پرستش هیچ ارتباطی با پایین و یا بالا بودن صدا٬ و یا سرعت خواندن سرود ندارد. خدا همه انواع موسیقی- اعم از تند یا آرام٬ با صدای بلند یا لطیف٬ قدیمی یا جدید-همه و همه را دوست دارد چرا که خودش همه آنها را ساخته است. شما ممکن است از همه انواع موسیقی خوشتان نیاد٬ ولی خدا همه آنها را دوست دارد! اگر هر کدام از این ها در روح و راستی به خدا تقدیم گردند٬ پرستش خدا خواهند بود.

مسیحیان اغلب در مورد نحوه احرای موسیقی های کلیسایی که در پرستش استفاده می شود٬ با همدیگر اختلاف دارند٬ و با احساساتی تند٬ از شیوه موسقی مورد پسند خودشان٬ به عنوان کتاب مقدسی ترین و خداپسندانه ترین موسیقی دفاع می کنند. ولی جالب اینجاست که در کتاب مقدس هیچ رویه ای برای موسیقی و پرستش ارائه نشده است! در کتاب مقدس هیچ نت موسیقی وجود ندارد٬ ما حتی به لوازم موسیقی که در دوران نگارش کتاب مقدس استفاده شده است٬ نیز دیگر دسترسی نداریم.

صراحتاً باید بگویم٬ نوع موسیقی که شما دوست دارید٬ بیشتر از آنکه دیدگاهتان را در مورد خدا بیان کند٬ بیانگر خود شما٬ پیشنیه شما و شخصیتتان می باشد. موسیقی یک قوم ممکن است برای قومی دیگر چیزی بیش از سر و دایی بی مفهوم نباشد. ولی خدا تنوع را دوست دارد و از همه اینها لذت می برد.

اصولاً چیزی به نام موسیقی (( مسیحی )) وجود خارجی ندارد٬ بلکه اشعار مسیحی داریم. این کلمات هستند که سرودی را مقدس و روحانی می کنند و نه موسیقی. شما نمی توانید هیچ نت موسیقی پیدا کنید که بتوان آن را نت روحانی نامید. اگر یک موسیقی تازه را برای اولین بار برای شما بنوازند بدون اینکه کلمات شعری آن خوانده شود٬ ممکن نیست بدانید که آیا این یک سرود مسیحی است یا نه.

(( پرستش )) برای استفاده و نفع شما نیست. به عنوان یک خادم خدا٬ بعضی وقت ها یادداشت هایی به این شرح به دستم می رسد: (( از پرستش امروز خیلی لذت بردم٬ واقعاً از آن استفاده کردم. )) این نیز ک تصور غلط پیرامون پرستش است. پرستش برای نفع بردن ما نیست! ما برای نفع و لذت بردن خدا٬ او را پرستش می کنیم. وقتی پرستش می کنیم٬ باید هدف ما این باشد که خدا از آن لذت ببرد و نه خودمان.

آیا هرگز چنین جمله ای گفته اید؟ (( از پرستش امروز چیزی عاید من نشد. )) اگر چنین است٬ شما با انگیزه و برای دلیلی غلط پرستش کرده اید. پرستش برای شما نیست٬ بلکه برای خداست. صدالبته٬ اغلب جلسات (( پرستشی )) شامل بخش هایی همچون مشارکت٬ تقدیس و بشارت نیز می باشد که در این صورت منافعی در پرستش هست٬ ولی ما خدا را پرستش نمی کنیم تا خودمان را ارضاء کنیم٬ بلکه انگیزه ما از پرستش باید جلال دادن و خشنود ساختن خالقمان باشد.

در کتاب اشعیا نبی فصل ۲۹٬ خدا از پرستشی ریاکارانه و نه با تمامی دل شکایت می کند. مردم دعاهای تکراری٬ ستایش های ریاکارانه٬ کلمات خالی و تشریفات و مراسم ساخته شده به دست انسان را به خدا تقدیم می داشتند٬ بدون اینکه به معنی آن بیندیشند. دل خدا تنها توسط انجام ینت ها در پرستش لمس نمی شود٬ بلکه به وسیله اشتیاق شدید و تعهد.

کتاب مقدس میفرماید: (( این قوم با زبان خود مرا می پرستند٬ ولی دل ایشان از من دور است. پرستش ایشان مراسمی است توخالی و انسانی. )) ( اشعیا ۲۹: ۱۳ )

(( پرستش )) بخشی از زندگی نیست٬ بلکه خود زندگی است.

پرستش محدود به جلسات کلیسایی نمی گردد. در سراسر کتاب مقدس و بویژه در مزامیر به ما گفته شده است که (( خداوند را پیوسته بپرستید. )) ( مزمور ۱۰۵: ۴ ) و نیز اینکه (( از طلوع آفتاب تا غروب آن نام خداوند را ستایش کنید. )) ( مزمور ۱۱۳: ۳ ). در کتاب مقدس مشاهده می کنیم که مردم خدا را در موقع کار کردن٬ در منزل٬ در هنگام جنگیدن٬ در زندان و حتی در رختخواب ستایش کرده اند! ستایش خدا باید صبحگاهان هنگامی که چشمانتان را می گشایید٬ اولین کاری باشد که انجام می دهید و در انتهای روز وقتی چشمان خود را می بندید٬ این باید آخرین کاری باشد که انجام میدهید. ( مزمور ۱۱۹: ۱۴۷ و ۳: ۵ و ۶۳: ۶ و ۱۱۹: ۶۲ )

هر کاری که شما انجام می دهید٬ اگر برای ستایش٬ جلال و خشنودی خدا انجام پذیرد٬ پرستش خدا خواهد بود. کتاب مقدس چنین می فرماید: (( پس خواه بخورید٬ خواه بنویشید٬ خواه هر چه کنید برای جلال خدا بکنید. )) ( ۱ قرنتیان ۱۰: ۳۱ )

مارتین لوتر چنین گفته است: (( کسی که گاوی را می دوشد٬ می تواند این کار را برای جلال خدا انجام دهد. ))

چگونه ممکن است که هر کاری برای جلال خدا باشد؟

هر چه که می کنید٬ آنچنان آن را به عمل آورید که انگار آن کار را مستقیماً برای عیسی مسیح می کنید و در خلال انجام آن کار کماکان به مصاحبت خود با عیسی مسیح ادامه دهید. کتاب مقدس میفرماید: (( آنچه کنید٬ از دل کنید به خاطر خداوند نه به خاطر انسان )) ( کولیسان ۲۳: ۳ )

این است راز زندگی پرستش وار: هر کاری را به گونه ای انجام دهید که انگار آن را برای عیسی مسیح انجام می دهید. یکی از ترجمه های انگلیسی کتاب مقدس٬ ترجمه پیام است٬ این ترجمه چنین میگوید: (( هر روز زندگی معمولی تان را٬ شامل خوردن و خوابیدن و آشامیدن٬ در سر کار حاضر شدن و نیز سایر بخش های زندگی را به خدا به عنوان قربانی تقدیم نمایید.)) ( رومیان ۱۲: ۱ ). کار کردن تبدیل به پرستش خواهد شد اگر آن را به خدا تقدیم کنید و ان را به گونه ای انجام دهید که بدانید او در آنجا حضور دارد.

این یعنی پرستش حقیقی: عاشق و شیفته مسیح شدن.

جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ ه‍.ش.

خوش آمدید

با عرض سلام خدمت شما کاربران و اعضای محترم کلیسای اینترنتی. وب لاگ کلیسای اینترنتی فرصتی را مهیا میکند تا کاربران این وب سایت فرصتی برای انتقال نظرات، پیشنهادات و عقاید خود داشته باشند.
به این وب لاگ خوش آمدید